چرا نه در پی عزم دیار خود باشم.....چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم....به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمـان سراپرده وصـال شـوم......ز بـنــدگان خـداونـدگـار خـود بـاشـم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود.....دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
*وگـرنه تـا به ابـد شرمسـار خـود بـاشـم*
الهی!
ای آرنـده غـم پشیمـانی در دلهـای آشنایـان و ای افکننـده سـوز در دل تائبـان...ای
پذیرنده گناهـکاران و معترفـان..کسی بازنیآمد تا باز نیاوردی وکسی راه نیـافت تا
دست نگرفتی..دستگیر،که چون تو دستگیری نیست..دریاب،که جز تو پناه نیست
و پرسش ما را جز تو جواب نیست و درد ما را جز تو دوا نیست...
و از این غم ، جز تو ما را راحت نیست...
الهی!
جامه مصلحان پوشیدیم و مصلح نبودیم...تو بر ما عفو کن...
آنچه فرمودی نکردیم و از کرده خود به دردیم..
ما بیچارگان را ازخرمن سوختگان نگردان...
دریغا!
که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم..دریغا که قدرعمر
خویشتن نشناختیم واز کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم...
دریـغا کـه عـمر عـزیـز بـسر آمـد و روزگـار بگـذشـت...
روزی که مرا وصل تو درچنگ آید......از حـال بهشتیـان مـرا ننـگ آیـد

